تبليغاتX
::. خزان .::

خزان

 

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: نوشته های پیشین

 

شهریور 1388
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385

 

: پیوندها

 

مجموعه انجمن های فارسی
تنها برای غرورم
در پی اهوی عشق
آوای آزاد
بی تو رو به غروب
لوح فرهنگ و ادب فارسی
افسانه شهر عشق
کدهای خفن جاوا
علی اعرابی
امپراطور عشق
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم
بی هم اما با هم
شهسوار
شعر
ساز جدایی
پرنده تنها
هفت قدم تا تو
خیال الا چیق
بر باد رفته
ساخت لوگو
سرزمین عشق
جک و اس مس
تنهاترین تنها
برناند(بسیار زیبا)
خاک تلخ
هذیون شبانه
مانیها
فروغ فرخ زاد
دانلود اهنگ
روزگار غریبیست نازنین
کتاب بزرگان
خاطرات یک دانشجوی کامپیوتر
من و سایه ام..
::.

 

: موسیقی

 


 


IransBs.com

:لوگوی دوستان

 







 برنانت

 
 

"به نام خدایی که همه ی بندگانش را دوست دارد"

نمیدونم چیزی را که میخوام بگم ...چه جوری بگم که حرفش را خوب بزنه.....

همیشه وقتی دوستای خودم که دوست پسرشون توی شهر دیگه بودن و از هم دور بودن حرفی از اون

 طرف میزدن با خودم فکر میکردم که اینجوری سخت نیست؟وقتی قرار بود هم را ببینن نمیدونستم چه

 احساسی دارن؟همیشه یه علامت سوال بالای سرم بود من از چیزی خبرم نداشتم نه درد دوری نه

 شوق دیدار....ولی از اونجا که خدا خیلی منو دوست  داره این نعمت را به من داد....بابا بد دردیه درده

 دوری...بد دردی....اصلا نمیدونم این دوری تلخه یا شیرین؟خوب یا بد؟اصلا شاید هنوز واژه ای برای

 توصیفش ثبت نشده...اصلا من از لغات بدم میاد...همه چیزا که نباید با زبون گفت...بعضی چیزا را باید

 حس کرد...مثل درد دوری...(شیرینه) 

 

| +| نوشته شده در  شنبه 7 مرداد1385 توسط setareh  http://razedeldar.blogfa.com/post-16.aspx">ارسال به یک دوست
 


This Template Designed By  hadi_x7
> All Rights Reserved